close
تبلیغات در اینترنت

ابزار وبمستر

جملات عاشقانه, عکس هاي عاشقانه, جملات دلتنگي, عکس هاي عاشقانه دلتنگي, جملات تنهايي, عکسهاي عاشقانه تنهايي و انتظار, عکس هاي عاشقانه دخترونه و پسرونه, جملات عاشقانه, سخنان عاشقانه, حرف هاي عاشقانه, جمله عاشقانه, پيامک, اس ام اس, عکس خنده دار جديد, دوست دارم, سايت عاشقانه, اس ام اس عاشقانه, اس ام اس عاشقانه جديد , اس, Eshqam.ir

... سايت گروهي عاشقانه در تلاش است تا يک محيط کاملا تفريحي و سالم را براي پسرا و دختراي گل ايراني بوجود بياره ...

از اين رو به تک تک شما عزيزان نياز داريم تا اين سايت به کلي دختر و پسراي ديگه معرفي بشه

☻♥☻ دلاتون شاد شاد و لباتون همیشه خندون ☻♥☻

جستجوگر پيشرفته

در سايت گروهي عاشقانه
در كل اينترنت
عضويت سريع

برای عضویت از منوی بالای سایت اقدام کنید

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمارگير
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 2433
  • کل نظرات : 2292
  • آمار کاربران
  • مهمانان آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 420
  • آمار بازديد
  • بازديد امروز : 54
  • بازديد ديروز : 41
  • بازديد هفته : 126
  • بازديد ماه : 508
  • بازديد سال : 3,372
  • بازديد کلي : 550,832
  • اطلاعات شما
  • آي پي : 54.146.195.24
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :
گالري عکس هاي عاشقانه

سلام به همه کاربراي عزيز سايت گروهي عاشقانه ، سايت جديد گالري عکس هاي عاشقانه را افتتاح کرده ... دوستان عزيز مي توانيد از اين صفحه عکس انتخاب کنيد .

گالري عکس هاي عاشقانه سايت گروهي عاشقانه

و يا عکس هاي خود را از آپلود سنتر سايت آپلود کنيد

http://up.eshqam.ir/up/roza-smsi/Pictures/Upload.eshqam.ir.png


سلام دوستاي عزيز

کد زير بنر سايت ما هست دوستاني که وبلاگ و وبسايتي دارند و قصد دارند از سايت گروهي عاشقانه حمايت کنند و به بازديد کننده هاي سايت خود سايت ما را معرفي کنند اين کدو در قسمت هدر قالب سايت خود کپي کنند .

حتما بعد قرار دادن کد به ما اطلاع دهيد تا دوستانمونو بشناسيم

دوستان ما
  • ابتدا سايت ما را با عنوان:(سايت گروهي عاشقانه) و آدرس : (http://eshqam.ir) لينک کنيد سپس لينک خود را براي ما ارسال کنيد
  • ابتدا سايت ما را با عنوان:(سايت گروهي عاشقانه) و آدرس : (http://eshqam.ir) لينک کنيد سپس لينک خود را براي ما ارسال کنيد
  • رفرش اتوماتيک غير فعال(براي فعال کردن کليک کنيد)
  • تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393
  • نويسنده : star
  • نظرات :()

  • دیر است دیگر...

    وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
    صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

    وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

    سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

    وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که
    دوستت دارم ..
    صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

    وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم
    دوستت دارم

    بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه

    وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که
    دوستت دارم

    تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی

    وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که
    دوستت دارم

    تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی

    وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر
    دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

    وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم
    دوستت دارم

    در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم
    من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

    وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
    نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

    اون روز بهترین روز زندگی من بود...چون تو هم گفتی که منو دوست داری

    به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
    چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی
    او دیگر صدایت را نخواهد شنید

     

    شماره پست : 2310 | برای کپی برداری به ادامه مطلب بروید ، نظر فراموش نشه | تعداد کپی : 13

    ادامه مطلب
  • تاريخ : جمعه 22 اسفند 1393
  • نويسنده : star
  • نظرات :()

  • چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
     
    رنگ چشاش آبی بود .رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
     
    وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
     
    مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
     
    دوستش داشتم .لباش همیشه سرخ بود .
     
    مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و
     
    دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
     
    دیوونم کرده بود .اونم دیوونه بود .
     
    مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
     
    می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
     
    بعد می خندید . می خندید و…منم اشک تو چشام جمع میشد .
     
    صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
     
    وقتی می خواست بوسش کنم ٫چشماشو میبست ٫
     
    سرشو بالا می گرفت ٫لباشو غنچه می کرد ٫
     
    دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .من نگاش می کردم .
     
    اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
     
    لبامو می ذاشتم روی لبش .داغ بود ……
     
    وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .می سوختم .
     
    همه تنم می سوخت .دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
     
    من دلم نمیومد .اون لبامو گاز می گرفت .
     
    چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
     
     شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
     
    من هم موهاشو نوازش میکردم .عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
     
    شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود 
     
    لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫جاش که قرمز می شد می گفت :
     
    هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
     
    تا یک هفته جاش می موند .
     
    همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫میومد و روی پام میشست .
     
    می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟می گفتم : نه
     
    می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …بعد می خندید . می خندید ….
     
    منم اشک تو چشام جمع می شد .اندامش اونقدر متناسب بود که هر دختری حسرتشو بخوره .
     
    قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
     
    بعد یهو آروم می شد .به چشام نگاه می کرد .
     
    اصلا حالی به حالیم می کرد .دیوونه دیوونه …
     
    چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .لباش همیشه شیرین بود .
     
    مثل عسل …بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
     
    نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .می خواستم فقط نگاش کنم .
     
    هیچ چیزبرام مهم نبود .فقط اون …
     
    من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .خودش نمی دونست .
     
    نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
     
    بهار پژمرد .هیچکس حال منو نمی فهمید .
     
    دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
     
    دستموگرفت ٫آروم برد روی قلبش ٫
     
    گفت : می دونی قلبم چی می گه؟بعد چشاشو بست.
     
    تنش سرد بود .دستمو روی سینه اش فشار دادم .
     
    هیچ تپشی نبود .داد زدم : خدا …
     
    بهارمرده بود .من هیچی نفهمیدم .
     
    ولو شدم رو زمین .هیچی نفهمیدم .
     
    هیچکس نمی فهمه من چی میگم .هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
     
    هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫هنوزم دیوونه ام.
     

     

    شماره پست : 2264 | برای کپی برداری به ادامه مطلب بروید ، نظر فراموش نشه | تعداد کپی : 13

    ادامه مطلب
    صفحات سايت
    ورود

    برای ورود از منوی بالای سایت اقدام کنید

    http://s5.picofile.com/file/8160780076/user.png

    موضوعات(روي + کليک کنيد)